تبليغاتX
گفتنی ها رو باید گفت!

گفتنی ها رو باید گفت!




About Weblog


من در این کلبه خوشم ،
تو در آن اوج که هستی خوش باش .
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هر که هستی خوش باش

پروفايل نويسنده وبلاگ
Menu

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

Recent Posts

گل
Destiny: IT Tehran
تابستونی که رفت...
پیش از کوچ!
غولی که شاخ نداشت!
عکسی که دنیا را متعجب کرد!
دلم جوش زده است
داستان کوتاه
وقتی قدیمی ترین داستان ها جدید می شوند
نامه آبراهام لینكلن به معلم پسرش

Archive

دی 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
مرداد 1388
خرداد 1388
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

Category

قهر باچشمان تو
حیف که دیر دیدمش!

Links

وبلاگ متروکه من(انیس)
قاصدک
هر چی آرزوی خوبه مال تو
ترس از تنهایی
نا گفته ها
فاطمه...گوهر ناشناخته
محمد رجبی
پوری نامه (پری ناز)
در حوالی این کوچه ها(الهام)
فریاد سکوت(آرش)
یاد روزای خوش(ریحانه)
مهندس شایان
گنجینه خواسته های من(النا)
سمت خیال دوست(زهرا،مریم)
پرواز به ناشناخته ها(رسا سلیمانی)
قالب بلاگفا

Rss



نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 21:39 توسط انیس |


سلام

 

اینم از آخرین نتایج!

 

من فقط 5 انتخاب اولمو گذاشته بودم و اصلاااااا فکر نمی کردم تو انتخاب 6 قبول بشم!!

 

و اونم IT تهران بوده... امسال وضع خراب بود ظاهرا!!

 

حتی برق امیرکبیر رو نیاوردم... پری ناز نتونست نفت قبول بشه... از بقیه خبر ندارم ولی فکر نکنم بچه ها راضی باشن.

 

ولی خوبه که IT رو دوست داشتم.

 

ولی در مورد دانشگاه تهران! شاید بدونید من دوست داشتم شریفی باشم. ولی تو روز  آخر تصمیممو عوض کردم و مهندسی شیمی رو به کل گذاشتم کنار! وگرنه الان کنار هانیه و پری ناز تو شریف بودم... اگه کسی هست که بتونه نظر منو به دانشگاه تهران جلب کنه بسم الله!

 

حالا با پرستو و مهراسا هم دانشگاهی هستم... هر چی بوده خواست خدا بوده و من تسلیمم!!

 

همه این شعرو به خاطر اون دوبیتی که می خوام می ذارم، عاشق آهنگشم هستم که هایده خونده با آهنگ بخونید خیلی قشنگ تره!

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند

این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 0:45 توسط انیس |


هی(ای) روزگار!!!

 

چقد گفتیم تابستون میاد و این کار و می کنیم و اون کارو می کنیم...

من واسه خودم برنامه گذاشته بودم، دو ماه قبل کنکور کارم این بود بشینم فکر کنم ببینم چیکار می تونم بکنم بعد از کنکور! نه  که تست نزنم می زدم اما فقط نقاط ضعفمو بررسی می کردم(یعنی فقط بررسی می کردم رفعشون نمی کردم)...

 

نه این که برنامه م عملی نشه یا تنبلی مانعش بشه نه! بعضیاش این قدر وقتمو گرفتن که اونای دیگه پاک شدن رفتن!!

 

مثلا بسکتبال که قرار بود روز و شبم بشه بعد از کنکور، فقط دو جلسه سر تمرین رفتم، مسابقاتم که نرفتم... دیگه اصلا حسش نبود!!

 

این گواهینامه که جون آدمو می گیرن تا به آدم بدن یکی شون بود... پنج جلسه تئوری، ده جلسه فرمان، امتحان آئین نامه، امتحان فرمان... اَه!

 

امتحان علائم رو که در کمال ناباوری دفعه اول قبول شدم!(آخه فقط یه ماه پیش از امتحان یه بار روخونی کرده بودم، سوالاش چرت بود راستشو بخواین)

 

امتحان فرمان فرداس! دعام کنین! می گن سرهنگ روحی اگه باشه(که فردا هست!) همه چی رو ازت امتحان می گیره اگه واسه بقیه  5min طول بکشه واسه این، یه ربع تا20min می شه. تازه اونم توی یه جاده شلوغ و سربالایی...

 

البته ناگفته نمونه این تابستون خیلی هم بی ثمر نبود واسه م. مثلا یاد گرفتم بانک برم!!!!!!

یه بار که با پری ناز و هانیه رفتیم بانک و  بلد نبودیم چی کار کنیم... از یه کارمند بانک پرسیدیم... یه جوری نیگا کرد انگار آدمِ بانک ندیده، ندیده!

 

گفت یه دستگاه سیاه هست اونجا می بینین؟! اون دکمه قرمزه رو می زنین یه کاغذ میاد بیرون روش شماره تونو نوشته!!!(مثلا قراره مهندسای مملکت شیم)

 

شماره ها که خونده می شد هانیه گفت یعنی یه نفر اون بالا نشسته شماره ها رو می خونه؟! من احمقم داشتم فکر می کردم چقد بهش حقوق می دن!

 

جاهای دیگه هم می خواستم طبق دستورالعمل اون کارمند بانک پیش برم اما بعضی جاها به تناقض می رسیدم مثلا بعضی بانکا رنگ دستگاهشون سیاه نبود سفید بود! یا به جای یه دکمه قرمز دو تا دکمه داشت...

 

خیلی چیزای دیگه هم هست که یاد گرفتم ولی یه مقدار باعث خجالته که بگم، اگه بگم شما می گین یعنی واقعا قبل ازین بلد نبودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


پ.ن: کنکوری های 90 لطفا، خواهشا، التماسا(!)، دوماه قبل از کنکورشون رو که خیلی حیاتیه صرف فکر کردن به تابستون، مهر یا ده سال دیگه نکنن!

نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 23:52 توسط انیس |


شرمنده این یه هفته شد یه ماه!!

 

خوب خوب خوب...

نتایج اومد...رتبه زبانم خیلی بهتر از رشته خودم ریاضی بود :دی

کلا راضی بودم... راستش به اندازه تلاشم نتیجه گرفتم. کسی که دو ماه آخر کتابو می ذاره کنار چه انتظاری می تونه داشته باشه!!!

 

انتخاب رشته هم کردم... برق شریف، IT شریف، عمران شریف، برق تهران، برق امیرکبیر... 41 انتخاب... از این 5 تا هر کدومو قبول شم خوشحال می شم، البته بیشتر از همه IT رو دوست دارم اما احتمال قبولیم تو عمران شریف بیشتره و بیشتر از اون برق امیرکبیر... دیگه نمی دونم...بی خیال...

یه چیزی زدیم رفت دیگه...

 

خلاصه نتیجه هر چی باشه حداقل خودمو سرزنش نمی کنم که به حرف بزرگترای صاحب نظر گوش ندادم، نظر همه رو توش لحاظ کردم و بیش از همه خودم... باز هم منتظریم...

 

حال و  هوای این روزا هم...

 

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

 

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و  شراب ناب کجا

 

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا

 

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

 

قراروخواب زحافظ(=انیس :دی) طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کجا و خواب کجا!

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 18:38 توسط انیس |


بالاخره تموم شد، حداقل تا چند ماه دیگه هیچ کنکوری رو سرمون نیست که شاخ های خیالی شو به رخمون بکشه و ما مجبور شیم با دوپینگ اونا رو بشکنیم... برنامه ریزی هایی که هیچ وقت عملی نشدن، رویای 15ساعت مطالعه در روز، هم دلی و هواداری اطرافیان، گوش جان سپردن به مشاوره های با یا بی محتوای تلویزیون و دبیرا، التماس دعا از هر شخص رویت شده طی این 9 ماه،... هاهاها... تموم شد!(تقریبا)

 

البته این تموم شدن ظاهریه و فقط واسه دلخوشی، این جاده هنوز ادامه داره!!

حال و هوای بعد از کنکور و قبل از اعلام نتایج:

موج هاخوابيده اند ، آرام و رام

طبل توفان از نو افتاده است
چشمه هاي شعله ور خشكيده اند
 آبها از آسيا افتاده است
در مزار آباد شهر بي تپش
 واي جغدي هم نمي آيد به گوش
 دردمندان بي خروش و بي فغان
خشمناكان بي فغان و بي خروش
 آهها در سينه ها گم كرده راه
مرغكان سرشان به زير بالها
 در سكوت جاودان مدفون شده ست
 هر چه غوغا بود و قيل و قال ها
 آبها از آسيا افتاد هاست...

حالا حال و هوای بعد از اعلام نتایج رو هم هفته بعد می ذارم!!

نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 21:55 توسط انیس |